![]() |
![]() |
|
| من و حمید و تاتر... |
|
سلام به همه دوستان وآنانکه تازه دوست میشویم که بخودی خود یک شادی تازه است روزها را در دل دریابا ستار های دریایی فرو افتاده از آسمان به ته آب هم گفتگو شده ام اینروزها هر سوخته ستاره سرگذشت قوم قبیله ای است که فراوان جای بحث دارد این خیزابها ی مهیب در دل بسی تابوت ستاره میبرند با خود .ومن از سر انگشتان ملاطفت گیس دختر موج را شانه میزنم وبغض های خود وستاره ها را بر شانه ی امواج می گذارم ودر می یابم که چه ناگفته ها داریم به هم من و ستاره و تو....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 19:50 توسط محمد لطفی |
|
|
با سلام به همه ی دوستان درگرما گرم این روزها ی بر شرجی ورق میزنم خود را و همه ی خاطرات را حالا میدانم جرا هیچوقت نمی رسیم اینجا که من زندگی میکنم کنار چایی لیمویی عصرانه مورچه های مترلینگ حاشیه نمایشهای بر زمین مانده ام رژه میروند بوی بخار آهک در بینی گرسنه گورستان وشبو ها که بر از خاطره اند به ما ورا می کشاندم ماند ه ام هنوز که آیا روزی هر سخن سرودی خواهد شد وساقه های ترد هر دست قلم ؟ نه ندید ه هم لبخندی را که بوی شکفتن بدهد .ندیده ام نگا هی که گلهای آفتاب گردان دل را به رستن وا دارد ..لبخند ی که جوانه میزند در دل تو ای دوست نشانه بهاری است که در راه است بهار را باید باورکرد وقتی از زمستان سخت گذشتی اینجا از بشت شیشه های رنگی پنجره من آفتاب را هم بهاری می بینم .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 20:26 توسط محمد لطفی |
|
|
به پاس تعبیر عظیم آزادی ، به پاس حرمت آنان که برای ماندگاری ایران به خاک فرو افتاده اند ، به پاس حضور سبز مردی از تبار باران و عاطفه سرشارش به ایران ، به پاس عشق پاک زنان و مردانی که در تکاپو برای پایان غمنامه ی خویشتند ، به پاس ساقه های ترد دستانی که آواز می خوانند . اینک در فضای سبز ایران و به پاس ارزش اندیشه و قلم ، میرحسین موسوی را برمی گزینم تا شکفتن گل لبخند را دیگر بار بر لبان آریاتباران دیده باشم.حضور سبز شما یاران نیز نشانه ی بهاری ست که در راه است. اصل این پیام در سایت قلم نیوز موجود است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 21:40 توسط محمد لطفی |
|
|
باسلام به دوستان ارجمند .. با آرزوی سالی خوب برای همه
این روزها مشغول نوشتن سریالی در باره برهه ای تاریخی در بوشهرم همچنین آماده سازی تمرین نمایش بستاک از آخرین نوشته هایم می با شم امید وارم کوتا هیم در خصوص به روز نبو دنم را بر من ببخشید همه ساله بختتان بیروز باد شبان سیه بر شما نوروز باد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 13:47 توسط محمد لطفی |
|
|
سلام به همه دوستان تاخيرم را ببخشيد مشغول برنامه اي بنام شور و شين بمناسبت محرم در بوشهر و شهرستانهاي استان بوشهريم اين برنامه هرشب راس ساعت نه شب از طريق سيماي بوشهر و شبكه ماهواره اي پخش ميشود همراهانم در اين برنامه آقايان قرباني .قايدپوري .زنده بودي .باروني .اعتمادي .مظفري. خليفه خليل خاني و...ميباشند جا دارد از آقايان لاوري مدير و روشن روان معاون .جلائي مدير توليد تشكر و قدر داني كرد .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:17 توسط محمد لطفی |
|
|
سلام دوستان ارجمند من این روزها با جمعی از دوستان مشغول ساخت سریال برای شبکه استانی بوشهر هستم .بزودی شما را بیشتر در جریان این سریا ل خواهم گذاشت .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 12:11 توسط محمد لطفی |
|
|
پس از کش و قوسهای فراوان سریال تلوزیونی منظو مه آتش از سوی شبکه یکم سیما پخش شد سریالی که شمارقابل توجه ای از بچه های بوشهر به ایفای نقش می پردازند فارغ از هرگونه نقد و بررسی و هیاهوهایی برای هیچ که همیشه نیمه های خالی راخوب بلدیم نشان دهیم به حرکت ارزشمند آقای سید زاده به عنوان مدیر تولید باید توجه داشت که در این شرایط بسیارسخت چنین کاری را بهده گرفت یادمان باشد ساخت حتی فیلم کوتاه چند دقیقه ای هم در اتمسفر کنونی فوق العاده مشکل است چه رسد به سریالی با این گستردگی صد البته که سید زاده با کوله باری از تجربه وتعهد به میدان آمد به هرجهت او سالها مدیر تولید تلوزیون بوده است بنظرمیرسد دغدغه های سیدزاده بیشترمعرفی هنرمندان بوشهری است که دراین سریال و جا های دیگر هنرشان را به رخ کشیده اند که این خود جای دست مریزاد دارد ازآن گذشته بازیگری بچه ها هم در خور تحسین و قابل اعتنا است علی قربانی که از پیشکسوتان و دانش آموختگان واساتید این حرفه است ازآن جمله است بازی روان و قابل درک از سوی مخاطب از ایشان کارکتری با قا بلیتهایی که از اوانتظارمیرفت میسازد علی قربانی بارها دراین عرصه ثابت کرده که بازیگری جهانی است . من به نوبه خود ازهمه دوستان، یاران وعوامل این سریال سپاسگذاری نموده امیدوارمیمانم که اینگونه جوانه های محتاج آفتاب حمایت . سترگ درختی شوند فردا. بی پروا از خزان طوفانها ... ایدون باد . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 12:32 توسط محمد لطفی |
|
|
مدتی است بحث هایی در مورد عسلویه در سایتها و هفته نامه های استان ما پیش کشیده شد.اینکه چرا و به چه علت بعضی ها می خواهند اینجا را که در واقع جگر گوشه بوشهر است از مادر خود جدا سازنند نمیدانم و باز نمیدانیم رژیستور اصلی کیست در پس پرده ی الوان هزار نقش سیاست و سیاست بازی که هرچه کشیده و میکشیم از همین نوع نگاهها است که فراوان از اصل و اساس دورمان ساخته روند سازندگی وساختن را در این کشور به تاخیر می اندازد،کاش بگذاریم مردم با کوه مشکلات روز مره تنها به فکرآب ونا ن خود باشند و هرروزبا بحث های اینچنینی جدایی عسلویه و تغیر در مدیریت و... جامعه را روح وروان مردم را آشفته نسازیم وبه نوعی آب به آسیاب دشمن نریزیم .سالها بود که ما در سطح عالی مدیریتی در استان از نبود انسانهایی دلسوزوکاردان که ناخدای کشتی عمران وآبادی این دیار کهن را بعهده بگیرند در رنج بودیم .باورمان این بوده وهست که هیچ کس از فرزندان همین جاشو ها و ناخدا ها که وحشی ترین موجها و آبهای باستانی را رام وزندگی را بر گستره ی عسلویه و جای جای استان هدیه داده اند به مشکلات ودر د ورنج این مردم نزدیکتر و مومن تر نخواهد بود امروز بر خود می بالیم که دکتررضوی،مهندس سالاری،مهندس فرزین مهندس زمانی و...دیگر فرزندان همان جاشوها سکاندار کشتی ای هستند که به شیو ه ی پدران به جنگ بادو موج و طوفان میروند تا روزی این مردم را از گلوی وحشی ترین مو جها فرا چنگ آورند و گل لبخند را بر لبان بزرگ و کوچک مردم می نشانند ،در تصمیمیم گیریهای کلان دیارشان به فردایی سبز می اندیشند که اینهمه بارقه های امید و جوانه های رویشی است که اگر از ما بهتران بگذارند فردا سترگ درختانی خواهند شد بی پروا از خزان طوفانها...به نوبه خود خسته نباشیدمیدهیم ایشانرا ودر مقابل همه ی فدا کاریشان به احترام بر می خیزیم ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 8:38 توسط محمد لطفی |
|
|
بخشی از مصاحبه ای خودمانی بازنده یادحمید لطفی بازیگر بیاد ماندنی بوشهر خنده : نمی شناسمش سفر را میپسندید ؟ آدم همیشه در سفر است انتظار: فاصله ای است میان آمدن تا رسیدن .منتظر خودم بوده ام غصه ؟ او که همنشین ما ست جشن وشادی ؟ خوبه عاشق شده اید ؟ نمیدانم دخترا وپسرا ؟ همه خوبند آینده ؟ اگر همان آینده را که تا درب حیاط منزلمان باشد قرار است موزاییک هایشان را عوض کنیم چه شغلی را دوست دارید ؟ بندگی شاعر؟ حافظ ، مولانا ، شاملو کتابهای مورد علاقه ؟ رمان وتحقیقی فیلمها ؟ هنری ، پیانو ،مالنا مدرسه را دوست داری ؟ خیر چون قبل از تولد ملا شده ام بهترین دوست ؟ ناخن صداقت ؟ یعنی تیشه به ریشه خود زدن آدم صادقی هستید ؟ نمیدانم چون ریشه ای ندارم فرض کنید زمان به عقب برگشته چیکار میکنید ؟سعی میکنم دنیا نیام آیاتعریف خاصی از خدا دارید ؟ بله فوتبال را دوست دارید طرفدار چه تیمی هستید ؟ مهم نیست آرزوی شما چیست ؟ خواندن در تنهایی ، اختیا ری یک جمله انگلیسی ؟ iam یک قطعه شعر ؟ آ ن ننگ را گزید وسپر ساخت وین نام را بدون سپر خواست حرف آخر ؟ به امید رویش و رستن .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 8:53 توسط محمد لطفی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 8:28 توسط محمد لطفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
محمد لطفی نویسنده و کارگردان
|
|
RSS
|